در سينه داغ هزاران دروغ محض
پيشم حكايت وجدان دروغ محض
چون برگ برگ دلم را خزان زده است
پس مژده هاي بهاران دروغ محض
در خش خش گذر خاطرات من
حتي اميد زمستان دروغ محض
يوسف به سروري مصر دلخوش است
آيد به كلبه احزان دروغ محض
روحم اسير بيابان غربت است
بر من حديث گلستان دروغ محض
راحيلِ راه غم جاوداني ام
دارد رهم سر پايان دروغ محض
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت توسط راحیل
|

|