تبليغاتX
اسب وحشی
اسب وحشی




 

عرق می ریزد از پیشانی اش رنجی صبورانه

کشیده روزها را در پی گنجی صبورانه

و شب روی ستون سرد و سنگ قصر تنهاییش

کشیده ناخنش وارونه پنجی صبورانه

تمام عمر خود را تکیه زد بر اسب پوشالی

نشست و باخت آخر پای شطرنجی صبورانه

و از دنیا فقط او دوست می دارد غروبش را

خیال انگیز، غمگین، تلخ، نارنجی، صبورانه

و وقتی شب گذشت از نیمه و تب ها فروخفتند

عرق می ریزد از پیشانی اش رنجی صبورانه



+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط راحیل  | 



درباره وبلاگ

وقتی جای دندونای یه حیوون درنده رو تن اسب وحشی می مونه وقتی داره از جای دندونای اون حیوون تو خون خودش غلت می زنه خدا رو شکر می کنه که این درد رو به خاطر شلاق آدما تحمل نمی کنه اونوقته که احساس می کنه یه اسب وحشیه و برای یه اسب وحشی اسب وحشی بودن به همه رنجها می ارزه.چون یه اسب وحشی نمی تونه یه اسب وحشی نباشه


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


پیوندها
نغمه(كانون شعر و ادب دانشگاه ع پ كاشان)
روزهای بر باد رفته (بهمن 84)
انشاي عشق
سكوت
ذوق خشكيده
شكايت ني
سوار دشتهاي صفر
بیت های گیج
ريگ صحرا...
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيد
من و سايه ام
نادرترین غزل
محسن نادری(دیوار)
انجمن شاعران گمنام
شب بود
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام
سوزان
آذر
رقص سايه ها
بیا تا با هم...
آدمک
تازه هاي پزشكي
طلوع ماه
وب نویس
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


آخرین نوشته ها












لوگوی دوستان