تبليغاتX
اسب وحشی
اسب وحشی




در آغوش سکوتی سرد و حزن انگیز،در پاییز

شدم از حجم گرم واژه ها لبریز،در پاییز

تمام هستی ام در آتش نامهربانی سوخت

شدم مانند چوب خشک یک جالیز،در پاییز

میان خشم طوفان خشک شد،نشکفته پرپر شد

جوان نو غنچه حسی غرورانگیز،در پاییز  

دلم! ای توسن وحشی! چرا آرام و خاموشی؟

از این خواب خوش خرگوشی ات برخیز،در پاییز

زمستان، فصل زرد قلب ها را درنوردیده است

تو با این بهمن احساس ها بستیز،در پاییز

ولی دل، در جواب خواهش من خسته می گوید:

"که با برف سپید صلح درآمیز،در پاییز"

چنین پر کرد این تقدیر بی انصاف تقویمم:

زمستان در زمستان،بعدازآن پاییز در پاییز

 


 

دلم چو عقربه ی ساعتست دیواریش

که میخ های حیاتش صلیب سرباریش

شبیه عقربه های بزرگ ساعت سنج

که خسته است از این روزهای تکراریش

شبیه عقربه های دقیقه گویی که

اسیر گشته در این دور پوچ ناچاریش

شبیه عقربه های عجول سردرگم

که عاصی است از این تیک تیک اجباریش

شبیه ساعت مرده که بیست پاییز است

کسی نبرده غباری ز روی زنگاریش

دل از زمین و زمانه و زیستن بیزار

و از جهان و تمام رسوم پرگاریش

 



+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت   توسط راحیل  | 



درباره وبلاگ

وقتی جای دندونای یه حیوون درنده رو تن اسب وحشی می مونه وقتی داره از جای دندونای اون حیوون تو خون خودش غلت می زنه خدا رو شکر می کنه که این درد رو به خاطر شلاق آدما تحمل نمی کنه اونوقته که احساس می کنه یه اسب وحشیه و برای یه اسب وحشی اسب وحشی بودن به همه رنجها می ارزه.چون یه اسب وحشی نمی تونه یه اسب وحشی نباشه


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


پیوندها
نغمه(كانون شعر و ادب دانشگاه ع پ كاشان)
روزهای بر باد رفته (بهمن 84)
انشاي عشق
سكوت
ذوق خشكيده
شكايت ني
سوار دشتهاي صفر
بیت های گیج
ريگ صحرا...
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيد
من و سايه ام
نادرترین غزل
محسن نادری(دیوار)
انجمن شاعران گمنام
شب بود
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام
سوزان
آذر
رقص سايه ها
بیا تا با هم...
آدمک
تازه هاي پزشكي
طلوع ماه
وب نویس
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


آخرین نوشته ها












لوگوی دوستان