اينجا كسي اسير، رها هم نمي شود
اينجا دلي گرفته و وا هم نمي شود
اين آسمان تيره و اين خاك سرد سنگ
مهمان گريه هاي خدا هم نمي شود
بيهوده چشم و گوش دلم تيز كرده ام
ايجا كسي مزاحم ما هم نمي شود
اين بغض تلخ يا به خدا مي رساندم
يا بسته راه گريه و وا هم نمي شود
شايد جنون گرفته دلم يا كه شاعرم
آخر سرشك و خنده كه با هم نمي شود
خواهد شكست وزن ولي سد حرف دل
قانون هيچ و پوچ هجا هم نمي شود
شايد دلم شبيه مراد خودش شده ست
وقتي غريب، آشنا هم نمي شود
اين دل شكست خورده شطرنج زندگيست
از پا فتاده شاهش و پا هم نمي شود
تبعيدي ابد به زميني كه باعث
لبخندكی بدون صدا هم نمي شود
زندان استخواني تنگ بدون مرز
مشمول بند و تبصره ها هم نمي شود
اينجا صداي بال و قفس مي رسد به گوش
اينجا كسي اسير، رها هم نمي شود
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط راحیل
|

|