تبليغاتX
اسب وحشی
اسب وحشی




راز گل کردن من خون جگر خوردن بود                               از در آمیختن شادی و غم دلتنگم

سلام...

بلد نیستم فلسفه ببافم ولی عقاید خودمو دارم. یکی از عقایدم اینه که هر کدوم از ما در درون خودمون چندین و چند من داریم که هر کدوم در موقعیتی خودشونو نشون می دن. می خوام در مورد دوتا از این من هام حرف بزنم.

یکی از من های من همونیه که اغلب اطرافیانم می شناسن اونی که همیشه در حال بگو بخنده و فکر کنم همه می دونن که یکی از نویسنده های وبلاگ "بهمن ۸۴" که با همه چیز و همه کس شوخی می کنه. این منو می شه سربه سرش گذاشت، باهاش شوخی کرد، شوخیاشو تلافی کرد، جنبه اشم خیلی بالاست.

ولی یه من دیگه هست که نویسنده وبلاگ "سکوت غریبستانه" یه "اسب وحشی زخمی"، یه "پیله ی جدا افتاده ی غمگین" یه "کرم یخ زده ی بدپیله" یه "اسیر ناامید در انتظار رهایی مرگ" و یه ... هر چیز دیگه ای که از نوشته هام بر بیاد... هر چی که هست این دوتا من خیلی از هم جدان و خیلی با هم فاصله دارن پس لطفا با هم قاطیشون نکنین!

من خیلی من های دیگه هم دارم که هر کدومشونو یه جایی مخفی کردم، لای دفترام، توی خطایی که زیر نوشته های کتابام کشیدم، و یا حتی یه جایی که خودمم نتونم پیداش کنم.

ولی این منی که نویسنده وبلاگ سکوت غریبستانه این "راحیل جاودانی" بی مقصد که فقط به خاطر فرار از اینجا که توشه به هر جایی که اینجا نباشه لحظه لحظه ی بودنش رو در سفره، نخواسته مخفی بشه، خواسته که همه ببیننش، خواسته حرف بزنه با هر کس که اهل شنیدنه. و برای منی که تمام وجودش درد و رنج و یاسه چه رنج بزرگیه به سرخوشی و بی دردی و متهم شدن فقط به این خاطر که با یه من دیگه اشتباه گرفته شده.

این من به امید فهمیدن شما و فقط برای سبک تر شدن داره از خودش می گه. پشیمونش نکنین، امیدش رو ناامید نکنین، بارشو سنگین تر نکنین!!!

کنج قفس می میرم و این خلق بازرگان                   مرگ مرا چون قصه ها نیرنگ می خوانند



+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت   توسط راحیل  | 





قرارم با خودم این بود که فقط نوشته های خودمو اینجا بذارم ولی گاهی وقتا یه مصرع از یه شاعر دیگه کار هزار صفحه نوشته های خودمو نمی کنه. پس سنت شکنی: (البته گفتن نداره که بیت پنجمش به من ربطی نداره و فقط برای حفظ حق شاعر نوشتمش)

شعر از مهدی فرجی:

کفش هایم کجاست می خواهم سر شب راهی سفر بشوم

مدتی بی بهار طی بکنم، دو سه پاییز دربدر بشوم

"خسته ام" از تو "از خودم" از ما، ما ضمیر بعید زندگی ام

دو نفر انفجار جمعیت است، پس چه بهتر که یک نفر بشوم

یک نفر در غبار سرگردان، یک نفر مثل برگ در طوفان

می روم گم شوم برای خودم، کم برای تو دردسر بشوم

حرف های قشنگ پشت سرم، آرزوهای مادر و پدرم

"آه خیلی از آن شکسته ترم" که عصای غم پدر بشوم

پدرم گفت دوستت دارم پس دعا می کنم پدر نشوی

مادرم بیشتر پشیمان که از خدا خواست من پسر بشوم  

داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است

نیستم در حدود حوصله ها پس چه بهتر که مختصر بشوم

دورها قبر کوچکی دارم، بی اتاق و حیات خلوت نیست

گاه گاهی سری بزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم



+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت   توسط راحیل  | 



درباره وبلاگ

وقتی جای دندونای یه حیوون درنده رو تن اسب وحشی می مونه وقتی داره از جای دندونای اون حیوون تو خون خودش غلت می زنه خدا رو شکر می کنه که این درد رو به خاطر شلاق آدما تحمل نمی کنه اونوقته که احساس می کنه یه اسب وحشیه و برای یه اسب وحشی اسب وحشی بودن به همه رنجها می ارزه.چون یه اسب وحشی نمی تونه یه اسب وحشی نباشه


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
آماده سازی قالب
طراح قالب


بايگاني
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


پیوندها
نغمه(كانون شعر و ادب دانشگاه ع پ كاشان)
روزهای بر باد رفته (بهمن 84)
انشاي عشق
سكوت
ذوق خشكيده
شكايت ني
سوار دشتهاي صفر
بیت های گیج
ريگ صحرا...
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيد
من و سايه ام
نادرترین غزل
محسن نادری(دیوار)
انجمن شاعران گمنام
شب بود
به تماشا سوگند وبه آغاز کلام
سوزان
آذر
رقص سايه ها
بیا تا با هم...
آدمک
تازه هاي پزشكي
طلوع ماه
وب نویس
.:: قالب ساز ::.
طراح قالب


آخرین نوشته ها












لوگوی دوستان